+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه دوازدهم بهمن 1387 16:58 ÊæÓØ محسن
|
پس از مرگم بیا ای خوش نگارم
بیا با جمع خوبان بر مزارم
کمر خم کن ببوس سنگ مزارم
که من در زیر خاک در انتظارم
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 9:19 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 9:17 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 9:15 ÊæÓØ محسن
|
به تو گفتم منو عاشق نکن دیوونه میشم
منو از خونه آواره نکن بی خونه میشم
خطرکردی نترسیدی منو دلداده کردی
توکردی هر چه با این ساکت افتاده کردی
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 9:8 ÊæÓØ محسن
|
هر که عاشق شد منت از صد یار می باید کشید
بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید
من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل
بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید
|
|
|
عصری است غریب و آسمان دلگیر است افسوس برای دل سپردن دیر است هر بار بهانه ای گرفتیم و گذشت عیب از من و توست ، عشق بی تقصیر است |
|
|
می گشایم دست آغوشت کجاست آه این آغوش گرم ونرم توست
این همان گیسوی پرچین و شکن وین همان چشمان پر آزرم توست |
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه نهم تیر 1387 11:8 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه نهم تیر 1387 11:7 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه نهم تیر 1387 11:5 ÊæÓØ محسن
|
|
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم |
|
عاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم |
|
با عقل آب عشق به یک جو نمیرود |
|
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم |
|
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز |
|
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم |
|
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست |
|
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم |
|
خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست |
|
شاهد شو ای شرار محبت که بیغشم |
|
باور مکن که طعنهی طوفان روزگار |
|
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم |
|
سروی شدم به دولت آزادگی که سر |
|
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم |
|
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان |
|
لب میگزد چو غنچهی خندان که خامشم |
|
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب |
|
ای آفتاب دلکش و ماه پریوشم |
|
لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی |
|
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم |
|
ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار |
|
این کار تست من همه جور تو میکشم |
|
| |
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه نهم تیر 1387 11:3 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه هشتم تیر 1387 18:27 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه هشتم تیر 1387 18:26 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه هشتم تیر 1387 18:26 ÊæÓØ محسن
|
فقر واقعی!
|
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به روستا برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی میکنند، چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟ پسر پاسخ داد: عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟ پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟ پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: |
|
|
فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد :متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم! |
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه هشتم تیر 1387 17:34 ÊæÓØ محسن
|
سرآغاز داستان!!!
قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم
جز به تو به خوبی هات به هیچ کسی خو نکنم
قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این
اسم تو رو داد می زنم تا دم دم های اخرین
قطره به قطره خونمو یک جا به نامت میکنم
دل خو شی های دنیا رو خودم به کامت میکنم
میبرمت یه جای دور میشم واست سنگ صبور
برات یه کلبه میسازم پر از یه رنگی پر نور
روح و دل و جونو تنم نذر نگاهت میکنم
دنیا ها رو فدای اون چهر ه ی ماهت میکنم
هر چی که باختی پای من ، هر چی که بردم مال تو
دفتر شعر و عشقمو وقتی که مردم مال تو
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه هشتم تیر 1387 17:29 ÊæÓØ محسن
|
« جزیره »
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم
واســه عشق بازی موجا قـامتم یه بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا
یه نگــین ســبز خـالـص روی انگشـتر دریا
تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی
غصه های عاشـقی رو تو وجودم جـا گذاشتی
زیر رگـبار نگاهـت دلـم انگار زیــر و رو شد
واسـه داشـتن عشـقـت همه جونم آرزو شد
تا نفـس کشــیدی انگار نفسم برید تو سینه
ابر و باد و دریا گفــتن حـس عاشـقی همینه
اومدی تو سـرنوشـتم بی بهـونه پا گـذاشتی
اما تـا قـایقـی اومـد از مـن و دلـم گـذشتی
رفـتی با قـایق عشـقت سـوی روشـنی فردا
من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی
دل تنهـا و غریـبم داره این گـوشـه می میره
ولی حـتی وقـت مردن باز سراغـتو می گیره
می رسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم
اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم
(اسم ترانه سرا رو نمی دونم اما یکی از کارهای سیاوش قمیشی است که خیلی زیبا خونده)
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه هشتم تیر 1387 17:26 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه چهارم تیر 1387 20:49 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه چهارم تیر 1387 20:47 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه چهارم تیر 1387 20:39 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه سوم تیر 1387 14:44 ÊæÓØ محسن
|
دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگی منی
دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني
دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي منی
دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني
دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني
دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني
دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه سی و یکم خرداد 1387 16:11 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه شانزدهم فروردین 1387 10:22 ÊæÓØ محسن
|
من پذيرفتم که عشق افسانه است ... اين دل درد آشنا ديوانه است
مي روم شايد فراموشت کنم ... با فراموشي هم آغوشت کنم
مي روم از رفتن من شاد باش ... از عذاب ديدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما مي روي ... آرزو دارم ولي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را ... تلخي بر خوردهاي سرد را
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 22:51 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 22:25 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 22:24 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 22:24 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 22:24 ÊæÓØ محسن
|

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!
یکی را دوست میدارم 
یکی را دوست میدارم ولی او باور ندارد!
یکی را دوست میدارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگی
را با گرمای عشق او میگذرانم!
کسی را دوست میدارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمیتوانم
دستانش را بفشارم!
یکی را دوست میدارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد!
یکی را دوست میدارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست!
یکی را برای همیشه دوست میدارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا !
کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم!
یکی را تا ابد دوست میدارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این
دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !
یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست میدارم ، کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید و
لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !
آری یکی را از ته دل صادقانه دوست میدارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه
نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !
کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم برای
من عزیزترین است !
یکی را دوست میدارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد!
نمیداند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !
یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست میدارم!
کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد!
یکی را بیشتر از همه کس دوست میدارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نیز
دوست نمیدارد!
یکی را دوست میدارم ...
با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 22:23 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 22:21 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 22:16 ÊæÓØ محسن
|
+
äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 22:15 ÊæÓØ محسن
|