تبليغاتX
عشق

عشق

از در درامدی ومن ازخود به در شدم

گویی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر می دهد زدوست

صاحب خبربیامد ومن بی خبر شدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق

ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شوم

چو شبنم او فتاده بدم پیش افتاب

مهرم به جان رسید وبه عیوق بر شدم

دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست

چندی به پای رفتم وچندی به سر شدم

تارفتمش ثببینم وگفتنش بشنوم

از پای تابه سرهمه سمع وبصر شدم

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت

کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

بیزارم از وفای تو یک روز ویک زمان

مجموع اگر نشستم اسیر وخر سند اگر شوم

 او راخود التفات نبودی به صیدمن

من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 13:40 ÊæÓØ محسن |


 

 

سران ندارد امشب که بر اید افتابی

چه خیال ها گذر کردو گذر نکرد خوابی

به چه دیر ماندی ای صبح که جان برامد

بزه کردی و نکرند موذنان ثوابی

نفس خروس بگرفت که نو بتی بخواند

همه بلبلان بمر دند ونماند جز غرابی

نفحات صبح دانی زچه روی دوست دارم

که به روی دوست ماند که برافکند نقابی

سرم از خدای خواهد که به پایش اندر افتد

که در اب مرده بهتر که در ارزوی ابی

دل من نه مرد ان است که با غمش براید

مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی

نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری

توبه دست خویش فر مای اگرم کنی عذابی

دل هم چو سنگت ای دوست به اب چشم سعدی

عجب است اگر نگردد که بگردد اسیابی

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 13:18 ÊæÓØ محسن |


حسنت به ازل نظر چو درکارم کرد

نبمود جمال و عاشق زارم کرد

من خفته بدم به نازم در کتم عدم 

حسن تو به دست خویش بیدارم کرد

 

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 12:53 ÊæÓØ محسن |


بشنو ازنی چون حکایت می کند             ازجدایی ها شکایت می کند                          

کز نیستان تا مرا ببریده اند

ازنفیرم مردوزن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هرکسی کاو دورمانداز اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

من به هرجمعیتی نالان شدم

جفت بدحالان وخوش حالان شدم

هرکسی ازظن خود شدیار من

ازدرون من نجست اسرار من

سر من ازناله ی من دورنیست

تن زجان وجان زتن مستور نیست

لیک چشم وگوش را ان نورنیست

اتش است این بانگ نای ونیست باد

هرکه این اتش  ندارد نیست باد

اتش عشق است کاندر نی فتاد

جوشش عشق است کاندر می فتاد

نی حریف هرکه ازیاری برد

پرده هایش پرده های ما درید

همچو نی زهری وتریاقی که دید 

همچونی دمساز ومشتاقی که دید

نی حدیث راه پر خون می کند

قصه های عشق مجنون می کند

محرم این هوش جزبی هوش نیست

مرزبان را مشتری جز گوش نیست

در غم ما روزها بی گاه شد

روزهابا سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو رو باک نیست

تو بمان ای ان که چون تو پاک نیست

هرکه جزماهی ز اتش سیر شد

هرکه بی روزی است روزش دیر شد

در نیا بد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید والسلام

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 12:44 ÊæÓØ محسن |


DESIGN BY :MINOS X

دوباره بازیچه شدم
توی تئاتر زندگی
تو این نمایشنامه،دل
شکسته شد به سادگی
نقش نبودن واسه توست
نقش شکستن واسه من
صندلی خالی از تو شد
هی بی صدا حرفی بزن


ÕÝÍå äÎÓÊ
ÓÊ Çá˜ÊÑæäí˜


íæäÏåÇí ÑæÒÇäå

صدف جون
سحر جونم
وب شراب اقا مهدی
بجه ایرونی /بهناز جون
ابی فردا لیلا جون
فقط واسه تو ساختمش فرزانه جون
عشق ما فاطمه جون
شال و کلاه کن واسه/اوا جون/
تنهایی/هستی جون/
دل نوشته ها/شیرین جون/
ÂÑÔíæ íæäÏåÇí ÑæÒÇäå


äæÔÊå åÇí íÔíä

شهریور 1388

بهمن 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
خرداد 1385




    ÊÚÏÇÏ ÈÇÒÏíÏåÇ:

منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com