تبليغاتX
عشق

عشق

بیا و وفایی کن از یاد من گذر کن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

مي نو يسم از تو

تا تن کا غذ من جان داردبا تو از حادثه ها خواهم گفت

با تو از روز ازل خواهم گفت فتح معراج ازل کافي نيست

با تو از اوج غزل خواهم گفت

مي نويسم همه ي هق هق تنهايي را تا تو از هيچ به آرامش دريا برسي

تا تو در همهمه همراه سکوتم باشي

به حريم خلوت عشق تو تنها برسي

مي نويسم همه ي با تو نبودن ها را

تا تو از خواب مرا به ياد با تو بودن ببري

تا تو تکيه گاه امن خستگي ها باشي تا مرا به ديدار خود من ببري

مي نويسم ،مي نويسم از تو

که با من مدارا کن که خودرا با تو بشناسم

من گم را تو پيدا کن

ترا از شب جدا کردم ترا از قصه آوردم

نمي شد با تو بد باشم

کمي با من مدارا کن صبوري کن تحمل کن

من گم را تو پيدا کن

نه از برگم نه از جنگل نه از باران نه از شبنم

منم عشق ديروز ي که عطر خانگي دارم

که دستان تو را بايد به شام سفري بسپارم

اگر سختم اگر دشوار اگر سيل مصيبت وار

اگر تلخم اگر بيمار منم از عشق تو بسيار

بدان منم همخون وهم گريه که فالش را به دريا داد

که از اوج پريدن ها به اين ويرانه ها افتاد

کمي با من مدارا کن .......عزيزم

شبي از پشت يک تنهايي نمناک وباراني

تو را با لهجه ي گل هاي نيلو فر صدا کردم

تمام شب براي با طراوت ماندن باغقشنگ آرزو هايت دعا کردم

پس از يک جستجوي نقره ي در کو چه هاي آبي احساس

تو را از بين گل هايي که در تنهايم روئيد با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:

دلم حيران وسر گردان چشماني است رويايي

و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم

تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم

همين بود آخرين حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشم هايم را به روي اشکي از جنس غروب ساکت خورشيد وا کردم

نمي دانم چرا رفتي نمي دانم چرا؟

شايد خطا کردم تو بي آن که فکر غربت چشمان من باشي

نمي دانم کجا تا کي براي چه ولي رفتي

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد

و بعد از رفتنت يک قلب درياي ترک بر داشت

يک رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد

و گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت

تمام بال هايش غرق دراندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود

و بعد از رفتنت دريا چه بغضي کرد

کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

و من با آن که مي دانمتو هرگز ياد من را

با عبور خود نخواهي برد

هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام برگرد

ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد

کسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت

تو هم در پا سخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتي ما بين اشک و حسرت و ترديد

کنار انتظاري بدون پاسخ و سرد است

و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل

ميان غصه اي از جنس بغض کوچک ....

 

 

 

 

 

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 17:39 ÊæÓØ محسن |


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 17:39 ÊæÓØ محسن |


32

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 17:5 ÊæÓØ محسن |


سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم
 سلام ای خنجر حرفای مردم
 سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز
 آخه این بار شده من با تو هرگز
 نمی خوام حالتو حتی بدونم
 تعجب می کنی آره همونم
 همونی که زمونی قلبشو باخت
 همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت
 همونی که برات هر لحظه می مرد
 که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
 همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود
 اگه زانو نمی زد غم باهاش بود

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 12:14 ÊæÓØ محسن |


به نام خدا

 

 

اکنون که ثانیه ها تو را به تکرار می خوانند ٬

 

اکنون که تن خشکیده درخت سیب ٬ با حضور تو سبز می شود ٬

 

و گل های پژمرده عمر ٬ در تو به شکوفه می نشینند.

 

آرزو می کنم همیشه باشی ٬ باشی تا یاس و شقایق ٬ روزهای سرد زمستانه را

 

در باران عشق تو بشویند .

 

باشی تا همیشه اقاقی در وصف تو بخواند و هیچ پرستویی دیگر هجرت نکند ٬

 

باشی تا من باشم ٬ باشی و مرا تا انتها ببری ٬ همآنجا که سرما به تو ختم می شود

 

 و رنگ سبز ٬  از تو ظهور می کند .

 

باشی تا آن زمان که خدا ٬ خورشید را به تو عاریه دهد تا جهان همه از عطر گل های

 

 نرگس ٬  آکنده شود ...

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 12:11 ÊæÓØ محسن |


شاعر مبارکت باد ناگاه روشنایی
شادا که بار دیگر از عشق میسرایی

میبینمت که مشتاق ، تن داده ای به این درد
بی منت طبیبی ، بی حاجت دوایی

اینگونه دوست دارم دنبال دوست گشتن
نه هیچ جایگاهی نه هیچ رد پایی

من لحظه لحظه خود را گم کرده ام در این راه
آئینه ام کجایی ؟ آئینه ام کجایی ؟

شعرم همیشه در خود حرفی نگفته دارد
زیرا که تا همیشه تو در نگفته هایی

دیوانگیست آری ، اما چه میتوان خواست ،
جز ماجرا پسندی ، وقتی تو ماجرایی

یک بار دیگر ای عشق مشت مرا گره کن
تا در قفس بخوانم : "یا مرگ یا رهایی"

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 11:48 ÊæÓØ محسن |


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 11:38 ÊæÓØ محسن |


  

                       توی این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس

              از این نا مهربونی ها دارم از غصه می میرم

                                    رفیق روز تنهایی یه

هرگز به خیال تو چنین خوار نبودم               در حسرت عشق تو گرفتار نبودم.

چون بلبل عاشق به گل از خویش براندیم       در منزل عشق تو مگر یار نبودم.

با مستی تو مست شدم لحظه به لحظه       افسوس از آن روز که هوشیارنبودم.

عمری است که دانی به هوای تو وعشقت       یک لحظه به فکردل ودلدار نبودم.

افسون نگاه تو چنان شعله به دل زد            گویی که من از روز عزل یارنبودم.

با این دل شیدا که شده مست نگاهت             از دست و دلت لایق آن یار نبودم .

امروز اگر گرمی دستان تو می بود                    آشفته هر برزن وبازار نبودم دستاتو می گـــــــیرم

             توی این شب گریه  می تونی پناه هق هقم باشی

                                   تو ای هم زاده هم خونه چی می شد عاشقم باشی شد عاشقم باشی 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 11:36 ÊæÓØ محسن |


 در دلم ترديد دارم عشق را فهميده ام
يا فقط نوري ز عشق من ديده ام

گر که اين نور است پس عشق چيست
يا که معشوق چنين اعجاز کيست

تا کجا بايد برفت و در کجا بايد نشست
تا به کي اين شيشه ي دل دم به دم بايد شکست

در شکستن رازها پنهان و اسراري نهان
بي شکستن در وجودش نيست اين درّ گران

اين چه اعجازي است دل را مي برد
صاحب اعجاز از بهر وصال جان مي خرد

چون که جان دادي دگر دلداده اي
عاشقي را مي خري و ساکن ميخانه اي

من که مخمور مي و ساقي شدم ديوانه ام
         تا ابد هم ساکن ديوانه ي ميخانه ام
           

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 11:32 ÊæÓØ محسن |


فرشته من قد تمام فرشته ها دوست دارم

تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم

 
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم


تو كيستي كه من از موج يك تبسم تو

 
بسان قايق سرگشته روي گردابم

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 11:19 ÊæÓØ محسن |


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 11:18 ÊæÓØ محسن |


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 11:13 ÊæÓØ محسن |


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 11:11 ÊæÓØ محسن |


عشق با روح شقايق زيباست...

عشق با حسرت عاشق زيباست...

عشق با نبض دقايق زيباست...

عشق با زهر حقايق زيباست...

 عشق با حسرت ديدار تو بودن زيباست

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 11:10 ÊæÓØ محسن |


درسیاهی ها رهایم می کنی آخر چرا؟

 

پاک ازچشمت جدایم می کنی آخر چرا؟

 

 

دايماً در پیچ وتاب موی تو گم می شوم

 

درپریشانی رهایم می کنی آخر چرا؟

 

 

کوچه های شهررا من می شناسم مو به مو

 

راهی بیراهه هایم می کنی آخر چرا؟

 

 

لا به لای لحظه ها در خلوت دلواپسی

 

با غریبی آشنایم می کنی آخر چرا؟

 

 

باز چشمان سیاهت کم محلم می کنند

 

می روم ، اما صدایم می کنی آخر چرا؟

 

 

گر چه واپس می زنی دست نیازم را ولی

 

خوب می دانم دعایم می کنی آخر چرا؟

 

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 11:9 ÊæÓØ محسن |


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 11:3 ÊæÓØ محسن |


آخر یه روز دق می کنم فقط به خاطر تو


دنیا رو عاشق میکنم فقط به خاطر
تو


شب به بیابون می زنم فقط به خاطر
تو


رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر
تو


عشقت رو پنهون می کنی فقط به خاطر
من


من دلم روپر خون میکنم فقط به خاطر
تو


تو گفتی عاشقی بسه


 دنیا برام یه قفسه


گفتی که عشق یه عادته


دلم پر از شکایته


گفتی می خوای بری سفر


 خیره شدن چشام به در


من می شینم به پای تو فقط به خاطر
تو


 

به من تو گفتی دیوونه فقط به خاطر من


حرفت به یادم می مونه فقط به خاطر
تو


از خوبیات کم میکنی


قلبم خوب پر می کنی


گفتی که از سنگه دلت


از من و دل تنگه دلت


ازم گرفتی فاصله فقط به خاطر من


دست کشیدم از هر گله فقط به خاطر
تو


گفتی که از اینجا برو فقط به خاطر
من


می رم به احترام تو فقط به خاطر
تو


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 10:59 ÊæÓØ محسن |


DESIGN BY :MINOS X

دوباره بازیچه شدم
توی تئاتر زندگی
تو این نمایشنامه،دل
شکسته شد به سادگی
نقش نبودن واسه توست
نقش شکستن واسه من
صندلی خالی از تو شد
هی بی صدا حرفی بزن


ÕÝÍå äÎÓÊ
ÓÊ Çá˜ÊÑæäí˜


íæäÏåÇí ÑæÒÇäå

صدف جون
سحر جونم
وب شراب اقا مهدی
بجه ایرونی /بهناز جون
ابی فردا لیلا جون
فقط واسه تو ساختمش فرزانه جون
عشق ما فاطمه جون
شال و کلاه کن واسه/اوا جون/
تنهایی/هستی جون/
دل نوشته ها/شیرین جون/
ÂÑÔíæ íæäÏåÇí ÑæÒÇäå


äæÔÊå åÇí íÔíä

شهریور 1388

بهمن 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
خرداد 1385




    ÊÚÏÇÏ ÈÇÒÏíÏåÇ:

منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com