|
مي نو يسم از تو تا تن کا غذ من جان داردبا تو از حادثه ها خواهم گفت با تو از روز ازل خواهم گفت فتح معراج ازل کافي نيست با تو از اوج غزل خواهم گفت مي نويسم همه ي هق هق تنهايي را تا تو از هيچ به آرامش دريا برسي تا تو در همهمه همراه سکوتم باشي به حريم خلوت عشق تو تنها برسي مي نويسم همه ي با تو نبودن ها را تا تو از خواب مرا به ياد با تو بودن ببري تا تو تکيه گاه امن خستگي ها باشي تا مرا به ديدار خود من ببري مي نويسم ،مي نويسم از تو که با من مدارا کن که خودرا با تو بشناسم من گم را تو پيدا کن ترا از شب جدا کردم ترا از قصه آوردم نمي شد با تو بد باشم کمي با من مدارا کن صبوري کن تحمل کن من گم را تو پيدا کن نه از برگم نه از جنگل نه از باران نه از شبنم منم عشق ديروز ي که عطر خانگي دارم که دستان تو را بايد به شام سفري بسپارم اگر سختم اگر دشوار اگر سيل مصيبت وار اگر تلخم اگر بيمار منم از عشق تو بسيار بدان منم همخون وهم گريه که فالش را به دريا داد که از اوج پريدن ها به اين ويرانه ها افتاد کمي با من مدارا کن .......عزيزم شبي از پشت يک تنهايي نمناک وباراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلو فر صدا کردم تمام شب براي با طراوت ماندن باغقشنگ آرزو هايت دعا کردم پس از يک جستجوي نقره ي در کو چه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي که در تنهايم روئيد با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي: دلم حيران وسر گردان چشماني است رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشم هايم را به روي اشکي از جنس غروب ساکت خورشيد وا کردم نمي دانم چرا رفتي نمي دانم چرا؟ شايد خطا کردم تو بي آن که فکر غربت چشمان من باشي نمي دانم کجا تا کي براي چه ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از رفتنت يک قلب درياي ترک بر داشت يک رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد و گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت تمام بال هايش غرق دراندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود و بعد از رفتنت دريا چه بغضي کرد کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد و من با آن که مي دانمتو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام برگرد ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد کسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت تو هم در پا سخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتي ما بين اشک و حسرت و ترديد کنار انتظاري بدون پاسخ و سرد است و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل ميان غصه اي از جنس بغض کوچک .... + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 17:39 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 17:39 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 17:5 ÊæÓØ محسن |
سلام ای بی وفا ، ای بی ترحم + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 12:14 ÊæÓØ محسن |
به نام خدا اکنون که ثانیه ها تو را به تکرار می خوانند ٬ اکنون که تن خشکیده درخت سیب ٬ با حضور تو سبز می شود ٬ و گل های پژمرده عمر ٬ در تو به شکوفه می نشینند. آرزو می کنم همیشه باشی ٬ باشی تا یاس و شقایق ٬ روزهای سرد زمستانه را در باران عشق تو بشویند . باشی تا همیشه اقاقی در وصف تو بخواند و هیچ پرستویی دیگر هجرت نکند ٬ باشی تا من باشم ٬ باشی و مرا تا انتها ببری ٬ همآنجا که سرما به تو ختم می شود و رنگ سبز ٬ از تو ظهور می کند . باشی تا آن زمان که خدا ٬ خورشید را به تو عاریه دهد تا جهان همه از عطر گل های نرگس ٬ آکنده شود + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 12:11 ÊæÓØ محسن |
شاعر مبارکت باد ناگاه روشنایی + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 11:48 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 11:38 ÊæÓØ محسن |
توی این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس از این نا مهربونی ها دارم از غصه می میرم رفیق روز تنهایی یه هرگز به خیال تو چنین خوار نبودم در حسرت عشق تو گرفتار نبودم. چون بلبل عاشق به گل از خویش براندیم در منزل عشق تو مگر یار نبودم. با مستی تو مست شدم لحظه به لحظه افسوس از آن روز که هوشیارنبودم. عمری است که دانی به هوای تو وعشقت یک لحظه به فکردل ودلدار نبودم. افسون نگاه تو چنان شعله به دل زد گویی که من از روز عزل یارنبودم. با این دل شیدا که شده مست نگاهت از دست و دلت لایق آن یار نبودم . امروز اگر گرمی دستان تو می بود آشفته هر برزن وبازار نبودم دستاتو می گـــــــیرم توی این شب گریه می تونی پناه هق هقم باشی تو ای هم زاده هم خونه چی می شد عاشقم باشی + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 11:36 ÊæÓØ محسن |
در دلم ترديد دارم عشق را فهميده ام + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 11:32 ÊæÓØ محسن |
تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 11:19 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 11:18 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 11:13 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 11:11 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 11:10 ÊæÓØ محسن |
درسیاهی ها رهایم می کنی آخر چرا؟ پاک ازچشمت جدایم می کنی آخر چرا؟ دايماً در پیچ وتاب موی تو گم می شوم درپریشانی رهایم می کنی آخر چرا؟ کوچه های شهررا من می شناسم مو به مو راهی بیراهه هایم می کنی آخر چرا؟ لا به لای لحظه ها در خلوت دلواپسی با غریبی آشنایم می کنی آخر چرا؟ باز چشمان سیاهت کم محلم می کنند می روم ، اما صدایم می کنی آخر چرا؟ گر چه واپس می زنی دست نیازم را ولی خوب می دانم دعایم می کنی آخر چرا؟ + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 11:9 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 11:3 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 10:59 ÊæÓØ محسن |
|
http://minos.blogfa.com | ||||||