|
بی عاشقی و مستی افسانه بود هستی دوستون دارم نظر فراموش نشه + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 19:12 ÊæÓØ محسن |
در بی کران دور" در روزگار نور" در شهر بی عبور"
زیر درخت مهر بر روی سنگ گور با جوهر سرشت با دست سرنوشت" حرفی نوشته بود: آرامگاه عشق + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 19:6 ÊæÓØ محسن |
لب را به هر بوسه و هر لوت ميالا
تا از لب معشوق شود مست و شكرخا تا از لب تو بوي لب غير نيايد تا عشق مجرد شودو صافي و يكتا آن لب كه بود كون خري بوسه گه او كي يابد آن لب شكر بوس مسيحا خواهي كه ز معده و لب هر خام گريزي پر گوهر و رو تلخ همي باش چو دريا هين چشم فروبند كه آن چشم غيورست هين معده تهي دار كه لوتيست محيا + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 19:4 ÊæÓØ محسن |
فراق و دوري در برابر عشق مانند آتش است در برابر باد
كه آتش كوچك را از بين مي برد ولي آتش بزرگ را شعله ور تر ميكند + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 19:1 ÊæÓØ محسن |
باز هم ثانیه ها اسم تورا جار زدن
و دقایق همه امشب به تو تکرار زدن وسکوتی که دراین عقربها میچرخید نکند در دل تو اسم مرا دار زدن + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 18:59 ÊæÓØ محسن |
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد (عاشق باشید آن هم عاشق واقعی) + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 18:57 ÊæÓØ محسن |
در میان همه گل گشتم و عاشق نشدم تو چه بودی که تو را دیدم و عاشقت شدم + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 14:50 ÊæÓØ محسن |
زندگی بی وفاست میدانم هر قاتلی مقتول خود را بی گناه میکشد میدانم هر عاشقیبه پای معشوق خود می سوز + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 14:49 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 14:45 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 14:44 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 14:43 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 14:43 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 14:42 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 14:41 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 14:41 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 14:39 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 14:38 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 14:37 ÊæÓØ محسن |
وقتي معلم سوال كرد عشق چند بخشه
گفتم ۱ بخش ولي وقتي تو رو ديدم فهميدم ۳ بخشه: ۱. آتشه ديدن تو ۲. شوق با تو بودن ۳. اندوه بي تو موندن + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 14:36 ÊæÓØ محسن |
سلام اي دشمن زيباي جونم...
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 14:33 ÊæÓØ محسن |
اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . .
بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست.... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست زندگي عشق است عشق افسانه نيست آنکه عشق را آفريد ديوانه نيست عشق آن نيست که کنارش باشي عشق آن است که به يادش باشي عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 12:16 ÊæÓØ محسن |
یه روز دوستی از عشق پرسید: فرق ما دو تا چیه؟ عشق گفت:تو با یه سلام شروع می شی ولی من با یه نگاه عشق از دوستی پرسید: حالا از نظر تو فرق ما دو تا چیه؟ دوستی گفت:من با یه دروغ تموم می شم و تو با مرگ + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 12:13 ÊæÓØ محسن |
به تقاص چه گناهی باید اینجوری بسوزم واسه یه اشتباهی چه اومد به حال وروزم مگه من چه کرده بودم که چنین شکسته قلبم آه از اون خیال چشمات که من و گرفته از من رسم این دوره زمونه شده عاشق کشی اما بیچاره عاشق خسته که شده تارک دنیا حالا باز حرفای مردم می شینه توی خیالم کی میشه دل بسوزونی توبرای حال زارم همیشه توروتوخوابم توی رویاهامیبینم برای یه لحظه ی ناب توی آغوشت میشینم ولی این فقط یه خوابه منم و یه دل خسته به خدا که چشم براهتم پشت این درهای بسته + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 12:11 ÊæÓØ محسن |
زندگی اجبار است* مرگ انتظار است* با منی با من بمان تا* عشق یک بار است* جدای دشوار* فکر تو تکرار است گرچه پایان راح ناپیداست اگررفتم تو یادم کن اگرمردمتوخاکم کن که همین دوست داشتن زیباست اگر مردم به مهرخود شادم کن ابی تر از اینه ام بی رنگ بمیرم با سنگ بمیرم تقصیر کسی نیست شاید که خدا خواست که اینگونه بمیرم + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه سی ام دی 1386 12:5 ÊæÓØ محسن |
گفتم دوستت دارم گفتی من هم + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 20:25 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 20:24 ÊæÓØ محسن |
عشق،عشق می آفريند + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 20:23 ÊæÓØ محسن |
پائیز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون بهار دل است اشک را دوست دارم چون گواه دل است دل را دوست دارم چون جایگا ه تنهایم است وتنهایم را دوست دارم بی آنکه بدانم برای چه؟؟... + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 20:21 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 20:20 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 20:19 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 20:12 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 19:47 ÊæÓØ محسن |
روشن ترين کلمه "اميد" است... به آن اميدوار باش . ضعيف ترين کلمه "حسرت"است... آن را نخور. تواناترين کلمه "دانش"است... آن را فراگير. محکم ترين کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش. سمي ترين کلمه "غرور"است... بشکنش. سست ترين کلمه "شانس"است... به اميد آن نباش. شايع ترين کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو. لطيف ترين کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن. حسرت انگيز ترين کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگير. ضروري ترين کلمه "تفاهم"است... آن را ايجاد کن. + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 13:32 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 13:28 ÊæÓØ محسن |
ياد روي تو به كعبه رفتم و زانجا هواي كوي تو كردم جمال كعبه تماشا به ياد روي تو كردم شعار كعبه چو ديدم سياه دست تمنا دراز جانب شعر سياه موي تو كردم چو حلقه ي در كعبه به صد نياز گرفتم دعاي حلقه ي گيسوي مشكبوي تو كردم نهاده خلق حرم سوي كعبه روي عبادت من از ميان همه روي دل به سوي تو كردم مرا به هيچ مقامي نبود غير تو كامي طواف و سعي كه كردم به جستجوي تو كردم به موقف عرفات ايستاده خلق دعا خوان من از دعا لب خود بسته گفت و گوي تو كردم فتاده اهل مني در پي مني و مقاصد چو جامي از همه فارغ من ارزوي تو كردم + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 13:28 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 12:25 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 12:24 ÊæÓØ محسن |
تو را به خاطر همهي كساني كه نشناختهام دوست ميدارم تو را به خاطر همهي روزهايي كه نزيستهام دوست ميدارم تو را به خاطر عطر نان و برفي كه آب ميشود دوست ميدارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست ميدارم تو را به خاطر همهي كساني كه دوست نداشتهام + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 12:24 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 12:22 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 12:22 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 12:17 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 12:16 ÊæÓØ محسن |
چرا باید سهم من و تو از بودن با هم به همان اندازه باشد
بر هم زدنی می بیند و بس !!
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 12:16 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 12:15 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 12:15 ÊæÓØ محسن |
کاش می شد بار دیگر ذهن من نقاش تصویر تو باشد کاش می شد لحظه ی تنهایی ام مهمان احساس تو باشم کاش می شد شعر من مال تو باشد حس و عشق و شادییم مال تو باشد + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 9:41 ÊæÓØ محسن |
من با عشق آشنا شدم و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟ هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود. هنگامی لب به زمزمه گشودم ، که مخاطبی نداشتم. و هنگامی تشنه ی آتش شدم ، که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....! + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 0:15 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 0:14 ÊæÓØ محسن |
به تو...به تو نامه مینویسم به تو از تو مینویسم به تو ای همیشه دریا ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود وقتی از آزار پائیز برگ وباد هم گریه میکرد قاصد چشم تو آمد مژدهء روئید ن آمد به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست ای که خو شبختی پس از تو گم شد وبه قصه پیوست ای همیشگی ترین عشق در حضور حضرت تو ای که میسوزم سرا پا تا ابد ردر حسرت تو به تو نامه می نویسم نا مه ای نوشته بر باد تا به اسم تو رسیدم قلمم به گریه افتاد ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم ای تو یارم از گذ شته یادگارم به تو نامه می نویسم در گریز نا گزیرم گریه شد معنای لبخند ما گذ شتیم و شکستیم پشت سر پلهای پیو ند در عبور از مسلخ تن عشقها از ما فنا بود باید از هم می گذ شتیم بر تر از ما عشق ما بود ای تو یارم رو زگارم گفتنی ها با تو دارم به تو نامه می نویسم + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه بیست و نهم دی 1386 0:1 ÊæÓØ محسن |
زیر پلکت سایه بانم میدهی؟ سوختم آیا پناهم میدهی؟ قطره آبی بر لبانم میدهی؟ میهمان جان جانان گر شوم ، میزبانی را نشانم میدهی؟ تا بیاسایم دمی در پای عشق ، زیر چترت سرپناهم میدهی؟ ای جواب پرسش بی پاسخم ، عشق را آیا نشانم میدهی؟ رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو در شرار چهره ات یک بوسه گاهم میدهی؟ + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه بیست و هشتم دی 1386 23:59 ÊæÓØ محسن |
|
|||||
http://minos.blogfa.com | ||||||