|
سلام به دوستایه خوبم امیدوارم لحظاته خوبی رو دراین وب سپری کنید من عازمه سربازیم امیدوارم خوشتون بیاد فقط نظر یادتون نره داداش کوچیکتون محسن تا بعداموزشی خدا حافظ دوستون دارم یاحق در هر زمان وهر کجا به یادتون هستم . + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 21:10 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 20:27 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 20:26 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 20:23 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 20:22 ÊæÓØ محسن |
براي او كه خيلي دوستش دارم ..... زندگی دفتری از خاطره هاست گــاه همجنس خزان گــاه تفسیـــر غروب درتپش های دو قلب در هیــاهـوی دو روح
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 20:17 ÊæÓØ محسن |
زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است
عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد
بنام انکه اشک راآفريد تا آتش جنگلهاي عشق را خاموش کند
هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند
دوست دارم زير بارون گريه کنم مي دوني چرا؟ چون کسي اشکهامو نمي بينه حتي تو عزيزم
اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود
سکوت تنها دوستي است که هرگز خيانت نمي کند
عشق دو دستي تقديم نمي شود پس براي انکه به دستش بياري کوشش کن
هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را
عشق تنها ميکروبي است که از راه چشم سرايت مي کند
شمع سوزان توام اينگونه خامو شم نکن در کنارت نيستم اما فراموشم نکن
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 9:29 ÊæÓØ محسن |
سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 8:49 ÊæÓØ محسن |
خودت دور رهت دور ومنزلت دور اگر دونم كه قولت پا بجايه به اميدت نشينم تا لب گور سر كوچه هوادار توام من در اين كوچه گرفتار توام مناگر روزي هزار بارت ببينم هنوز مشتاق ديدار توام من
عشق را دوست دارم اما نه در قفس زندگي را دوست دارم اما نه با هوس تو رادوست دارم تا اخرين نفس
اين نوشتم يادگاري تا بماند روزگاري من نمانم روزگاري حتما بماند يادگاري+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 8:47 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 8:45 ÊæÓØ محسن |
ارزویم اینه که دستام تو دستای تو باشه تنگی این دل عاشق ، با نوازش تو واشه واسی چی خدا نخواسته من، توآغوش تو نباشم قول میدم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم همه هستی قلبم تو ، دو حرف خلاصه می شه عشق با تو ، بودن با تو، دو نیاز زندگیمه + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 8:44 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 8:42 ÊæÓØ محسن |
عشق یعنی بغض بی پایان من + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 8:38 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 8:32 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 0:19 ÊæÓØ محسن |
بنازم غیرت غم را که یک لحظه تنهایم نگذاشت
باتو + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 0:17 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 0:13 ÊæÓØ محسن |
وقتی عاشق باشی و یه نفر رو از ته اعماق وجود دوست داشته باشی و به اون بگی که : ببخشید من من شمارو دوست دارم! اونوقت در جواب بشنوی که : بی خود منو دوست داری/ من از تو اصلا خوشم نمی آد شما باشی چیکار می کنی؟ خدایی کمتر از این گربه میشه کاری کرد... + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 0:3 ÊæÓØ محسن |
به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم گله از تو نیست می دونم خودم این و از تو خواستم به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی که دوست ندارم اینو بخدا گفتم به سختی من اگر دوست نداشتم پای غمهات نمی موندم واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم داری آب میشی می میری این و از همه شنیدم دارم از دوریت می میرم تا کنار من نسوزی از دلم نمیری عمرم نفسامی که هنوزی تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خداشو از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن خاطراتم و نگه دار اما دستام و رها کن دست تو اول عشق بسپارش به آخرین مرد مردی که پشت یه دیوار واسه چشمات گریه می کرد + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 0:1 ÊæÓØ محسن |
همه جا حرف تو هست همه برات گل ميارن چرا مردم نميخوان دست از سر تو بردارن بگو که من ديوونتم دوست دارم خيلي زياد اگه نگي من ميميرم و دق ميکنم دلت مياد مگه از عشق من و چشماي تو بي خبرن چرا راحت نميگي تا همه از اينجا برن + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 0:0 ÊæÓØ محسن |
آخر اي دوست، نخواهي پرسيد، كه دل از دوري رويت چه كشيد؟ سوخت در آتش و خاكستر شد وعده هاي تو به دادش نرسيد.داغ ماتم شد و بر سينه نشست اشك حسرت و شد و بر خاك چكيد. آن همه عهد فراموشت شد ؟ چشم من روشن، روي تو سپيد. جان به لب آمده در ظلمت غم كي به دادم رسي اي صبح اميد ؟ آخر اين عشق مرا خوهد كشت عاقبت داغ مرا خواهي ديد + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 23:57 ÊæÓØ محسن |
چشم مستی که مرا شب همه شب می نگریست صبح دیدم که به اندازه یک ابر گریست کاش از روز ازل دوست نمی داشتمت زیر لب زمزمه می کرد و مرا می نگریست کاش ای کاش که بی دغدغه می دانستم راز این چشم به خون لخته ی بیمار تو چیست؟ آتش چشم پر از مهر تو می گفت برو جذبه ی چشم پر از مهر تو می گفت بایست عاشقت هستم اگر چه حرفی بیهوده است دوستت دارم اگرچه سخنی تکراریست شعر من در قفس تنگ تکلف یه عمر زندگی کرد ولی با نفس خویش نزیست + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 23:54 ÊæÓØ محسن |
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن در این دنیا که حتی ابر هم نمی گرید به حال من همه از من گریزانند تو هم بگذر ازین تنها گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 23:53 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 23:49 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 23:48 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 23:47 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 23:42 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 23:41 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 23:40 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 23:36 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 23:36 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 23:9 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه هفتم بهمن 1386 10:23 ÊæÓØ محسن |
من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر بستر را برای اندیشیدن به تو دوست میدارم من عشق را در امید امید را در تو تو را در دل دل را در موقع تپیدن به خاطر تو دوست دارم ای دوست من خزان را به خاطر رنگش و بهار را به خاطر شکوفه هایش و خدایی که دل را برای تپش وتپش را در پاسخ پاسخ را در چشمان قشنگ تو برای عصیان زندگی آفرید ، دوست دارم
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه هفتم بهمن 1386 10:21 ÊæÓØ محسن |
دلم تنگ است دلم تنگ است
دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه هفتم بهمن 1386 9:34 ÊæÓØ محسن |
پيداست هنوز شقايق نشدی ... زندانی زندان دقايق نشدی ... وقتی که مرا از دل خود می رانی ... يعنی که تو هيچ وقت عاشق نشدی ... زرد است که لبريز حقايق شده است ... تلخ است که با درد موافق شده است ... شاعر نشدی وگر نه می فهميدی ... پاييز بهاريست که عاشق شده است + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه هفتم بهمن 1386 9:32 ÊæÓØ محسن |
بــه دادم بـرس ای اشـک ، دلم خیـلی گرفتـه نگــو از دوری کــی ، نـپــرس از چـی گرفـتــه من و دریـــغ یک خوب ، بــه ویرونی کشـونده عزیــزمـه تا وقتــی نفـس تو سیـــنه مـونــده
تو ایـن تنهایـــی تلـخ ، من و یــک عالمـه یــاد نشســته روبرویـــم ، کســی که رفته بر بـاد کسی که عاشقانه ، به عشقش پشت پـا زد بــرای بــودن مــن بـــه خــود رنــگ فنـــــا زد
چــه دردیــه خدایـــا ، نخواســتـــم اما رفتــم برای اون که سایه سـت همیشه رو سر مـن کسـی که وقت رفتن ، دوبــاره عاشــقم کرد مـن و آبــاد کـرد و خودش ویــرون شـد از درد
بـه آتــش تن زد و رفت ، تا من اینجا نســوزم بــا رفتنــش نــرفته ، تــو خــونـمــه هنــــوزم هنــوز سالار خونـــس ، پنـاه مــن دسـتــاش سرم رو شونـه هاشـه ، رو گونمه نفسهاش + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه هفتم بهمن 1386 9:31 ÊæÓØ محسن |
دلم از دست خوبان چاک چاک است تنم از ظلمشان اندوهاک است چو فايز خورده باشد تير غمزه ، ز تير طعنهُ دشمن چه باک است ؟ در اين عالم ،غمم از حد فزونيست دلم بهر جانان، پر ز خونست گله از تو نباشد يار فايز، شکايت ها ز بخت واژگون است اگر هنگام مردن دلبر من ، نهد از مهر ،بر زانو سر من ، بگيرد يار، فايز را در آغوش ، بسا آسان رود جان از تن من! + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه هفتم بهمن 1386 9:30 ÊæÓØ محسن |
اگر اشک به دادم نرسد ميشكنم اگر از ياد تو يادی نكنم ميشكنم من در اين كلبه تاريک وجود اگر از هجر تو آهی شكنم تک وتنها به خدا ميشكنم + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه هفتم بهمن 1386 8:52 ÊæÓØ محسن |
نه گناهکارم نه بی تقصیرم منو تو بازیچه ای تقدیریم هر دو در بیراهه بی رحم عشق بیشتر از همیشه دوستت دارم گر چه از عاشقی عاشق شدن بی زارم زیر آوار فرو ریخته ای عشق از دلم چیزی نمانده که به تو بسپارم تو که همدردی مرا یاری ده به من عاشق و امیدواری ده اگر عشق با ما سر یاری نداشت تو به من قول وفاداری ده + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه هفتم بهمن 1386 8:51 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه هفتم بهمن 1386 8:50 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه هفتم بهمن 1386 8:48 ÊæÓØ محسن |
مي دانم روزي با تن خسته و خيس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهاي چشمم فرود مي آيي در ميان انبوه مژگانم ميزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را براي هميشه مي بندم تا ديگر دوريت را حس نکنم + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه هفتم بهمن 1386 8:42 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه هفتم بهمن 1386 8:40 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه هفتم بهمن 1386 2:54 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه هفتم بهمن 1386 2:53 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه هفتم بهمن 1386 2:51 ÊæÓØ محسن |
نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه هفتم بهمن 1386 2:49 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه هفتم بهمن 1386 2:47 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه هفتم بهمن 1386 2:45 ÊæÓØ محسن |
|
|||||||||||
http://minos.blogfa.com | ||||||