|
***به نام آنكه از من تنهاتر است*** در قانون نگاهمان حرفهاي سرد نبود ... در لبخندهامان هيچ خنجري ضربه نمي زد... تو خودت مي داني كه چشمانمان آلوده به هوس نبود ... دستهايمان گل بي اجازه نمي چيد ... قلبمان به خطا نمي تپيد و پايمان به بي راهه نمي رفت... تو بهتر از من ميداني كه در رسم ما ! قلبي را اسير كردن ، نگاهي را به شرم نشاندن ، اشكي را روانه ساختن و بعد به سادگي رها كردن و پا روي بايدها نهادن جايي نداشت . ***پس چرا همه احساسها را خفه كردي؟ + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 22:0 ÊæÓØ محسن |
روزگار در گذر است چون میگذرد غمی نیست لحظه لحظه گذر عمر مثل اينكه كه تو ميري دونه دونه خاطراتم تو ميخواي ازم بگيري نگو مثل بار اول دستمو دوباره خوندي بين موندن يا نموندن تو سر دوراهي موندي نگو خيسي چشاتو به كسي نشون نميدي حيف عمري كه تلف شد پاي عشقي كه نديدي توي گوشه اتاقم يه سبد گل شكسته عطر دستاي لطيفت يه روزي روشون نشسته فكر اشكامو نكن چشمام عادت ميكنه آسمون به چشم خيسم داره حسادت ميكنه + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 21:58 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 21:57 ÊæÓØ محسن |
بازهم دردودل! باز هم يك بهونه براي زندگي ! به نظر من انسان براي زندگي كردن یک بهونه ميخواد . اين بهونه ميتونه هر چيزي باشه كه فكر ميكنم مهمترين و با ارزشترين آن عشق و محبت است. چون عشق و محبت تنها هديه اي است كه نياز به بسته بندي ندارد . البته در اين مورد استثناء هم دارد چون هر كسي ارزش محبت كردن ندارد . تو دنيا آدما دو دسته هستند: دسته اول آدمهايي كه محبت ميكنند دسته دوم ادمهايي كه ناز ميكنند اوني كه ناز ميكنه محبت ميبينه ، اوني كه محبت ميكنه هميشه تنهاست + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 21:56 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 21:53 ÊæÓØ محسن |
تو دیگه بر نمیگردی اینو من خوب میدونم یه شب .....یه دل تنگ.....یه یاد کهنه......یه یار قدیمی دیشب وقتی صداتو از پشت سیم های تلفن شنیدم به سختی تونستم صداتو تشخیص بدم که خودتی..... داره باورم میشه که از یادت دارم میرم بیرون ...از خاطراتت.......چه قدر ازم دور شدی....و چه قدر غریبه....همون غریبه آشنای من که روزی از 100 فرسخی میشناختمت......اما حالا صداتم با من بیگانه است. دیشب وقتی چشمام و روی هم گذاشتم تصویر تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.....درست نمیدیدم..... دیشب دلم برات تنگ شده بود.....دلم همیشه برات تنگه........از همون اولش هم تنگ بود....حتی وقتی کنارم بودی و دستات تو دستم بود. همیشه ازم دور بودی.....همیشه... دیشب گوشه چشمام به یادت تر شد..... دیشب دلم یه سوزش عجیبی داشت..... دیشب دلم هواتو کرده بود...... دیشب.... اما تو نبودی......کنارم هم نبودی.....حتی تو خیالم هم درست نمیدیدمت.... دیشب شب بدی بود.... دیشب برای بار آخر خاطراتت را مرور کردم...مثل یه فیلم ....خیلی سریع....بعضی جاهاش هم اما بالاخره همه چیز تموم شد.....وقتی خوب به همشون فکر کردم......یه تصمیم جدید گرفتم.... یه قلم..... یه کاغذ .....یه جفت چشم بارونی ......و یه پنجره بارون خورده.... نوشتم ....نوشتم....از تو....از خاطراتت....از دوستت دارم ها....از چشمات...از دلتنگیهام....از رفتنت....از نبودنت و در اخر اینکه.... هنوزم دوستت دارم ای عشق دیرینه ی من + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 21:52 ÊæÓØ محسن |
گفتم تو شیرین منی گفتی تو فرهادی مگر؟؟؟...
گفتم خرابت میشوم گفتی تو ابادی مگر؟؟؟... گفتم ندادی دل به من گفتی تو جان دادی مگر؟؟؟... گفتم ز کویت میروم گفتی تو ازادی مگر؟؟؟... گفتم فراموشم مکن گفتی تو در یادی مگر؟؟؟... + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 21:32 ÊæÓØ محسن |
از راه دوربه تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله ها را احساس نکنی... هرجای دنیا که باشی اون ورمرز شقایق پشت لحظه ها که باشی گر عاشقم که نباشی بدان که دوستت دارم انکه مست امدو دستی به دل ما زد و رفت دراین خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 21:18 ÊæÓØ محسن |
من فقط میدانم که تویی شاه غزل بیت زندگیم + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 21:15 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 15:16 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 15:13 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 15:11 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 15:9 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 15:8 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 15:4 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 14:55 ÊæÓØ محسن |
آنها عاشقانه يکديگررا دوست داشتند...
در اين سانحه که به دليل بريدن ترمز موتورسيکلت رخ داده ،
با ترفندي کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 14:53 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 14:51 ÊæÓØ محسن |
نظامي ترين جمله عاشقانه : + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 14:49 ÊæÓØ محسن |
اي هميشه خوب من ! اي هميشه آشنــــــا ! + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 14:46 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 14:45 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 14:44 ÊæÓØ محسن |
كاش اي تنها اميد زندگي ٬ مي توانستم فراموشت كنم ... + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 14:41 ÊæÓØ محسن |
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد،فقط هجران باید کر گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست ای که گفتی عشق را درمان به هجران کرده اند کاش می گفتی هجران را چه درمان کرده ان + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 14:37 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 14:34 ÊæÓØ محسن |
اگه مي تونستم تو دنيا يه چيز ديگه باشم .... مي خواستم اشک تو باشم... که تو چشمات متولد بشم روي گونه هات زندگي کنم و روي لب هات بميرم
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 14:27 ÊæÓØ محسن |
كاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 14:27 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 14:25 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 14:24 ÊæÓØ محسن |
چه زیباست بخاطر تو زیستن + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 14:20 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 14:17 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 0:16 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 0:14 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 0:13 ÊæÓØ محسن |
یک شب دلی به مسلخ خونم کشید ورفت دیـوانـه ای بـه داغ جـنونم کشید ورفـت پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد امـا مـرا بـه عمق وجودم کشید ورفت تــا از خیــال گـنگ رهــایــی رهــا شـوم بانگی به گوش خواب سکونم کشید ورفت شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق مرهم بـه زخم فاجعه گونم کشید ورفت دیـگر اسـیر آن مــن بـیـگانـه نـیـستـم از خود چه عاشقانه برونم کشید ورفت + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 0:6 ÊæÓØ محسن |
من شکوفای گلهای امیدم را در رویا ها میبینم و ندایی که به من میگوید: گرچه شب تاریک است دل قوی دار سحر نزدیک است ای شب به چه می خندی؟ به شب تیره و خاموشم؟ به خدا مردم ازین حسرت که چرا نیست هم آغوشم + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 0:5 ÊæÓØ محسن |
نگاه زاده ی علاقه است ، + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 0:4 ÊæÓØ محسن |
تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو ببین باقی است روی لحظه هایم جای پای تو اگر کافر، اگر مومن، به دنبال تو می گردم چرا دست از سر من برنمی دارد هوای تو دلیل خلقت آدم نخواهی رفت از یادم خدا هم در دل من پر نخواهد جای تو صدایم از تو خواهد بود اگر برگردی ای موعود پر از داغ شقایقهاست، آوازم برای تو تو را من با تمام انتظارم جستجو کردم کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو نشان خانه ات را از تمام شهر پرسیدم مگر آنسوتراست از این تمدن، روستای تو + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 0:0 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 23:55 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 23:41 ÊæÓØ محسن |
از راه دور تورا میپرستم ای قبله امید من.... ازراه دور به توعشق می ورزم تادیگر این فاصله ها را احساس نکنی .... از راه دور ورود دلهای خودم را به تو میگویم....وتو را در اغوش محبت های خودم می فشارم اری ازهمین راه دور نیز میتوان دست در دستانم بگذاری...و با هم قدم بزنیم... به خواب عاشقی میرویم تا این رویا برایم زنده شود .... خاطرهایمان را همیشه در ذهنم مرو میکنم و هیچگاه نمیگذارم خاطره های لحظه های دیدارمان از ذهنم دور شود...این فاصله ها را با محبت وعشقم از بین میبرم وکاری میکنم همیشه احساس کنی در کنار منی ... واین است برایم یک خواب عاشقونه اری این است یک فاصله عاشقونه ای تنها بهانه برای زنده بودنم نفس کشیدنم ای امید ارزوی من دنیای من ای تو فصل بهارم باور کنی باور نکنی .... دوستت دارم + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 23:0 ÊæÓØ محسن |
هیچ وقت نذار یه دیوونه بوست کنه همیشه بذار یه بوس دیونت کنه!!!! + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 22:56 ÊæÓØ محسن |
گفتم: به نظر تو دوست داشتن بهتره يا عاشق شدن؟ گفت: دوست داشتن...
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 22:53 ÊæÓØ محسن |
یاران به خدا بی وفایی نکنید با عاشق دل شکسته دوری نکنید یااینکه وفا کنیدتااخرعمریا اینکه از اول اشنایی نکنید تو رابادیگری دیدم که گرم گفتگو بودی با اواهسته میرفتی سروپامحو اوبودی صدایت کردم وبر من چوبیگانه ای نگه کردی شکستی عهد دیرین را گنه کردی وگنه کردی گناهت را نمی بخشم.گناهت را نمیبخشم چه شبها را که من تنها بیاد تو به سر کردم چه عمری راکه بیهوده به پای تو هدر کردم تو عمرم را تبه کردی گنه کردی گنه کردی گناهت را نمی بخشم همین بود ان صفایی را که میگفتی همین بود ان وفایی را که میگفتی تو که خود این چنین بودی چرا روزم را سیه کردی گنه کردی گنه کردی گناهت را نمی بخشم...
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 22:43 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 22:40 ÊæÓØ محسن |
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه نهم اسفند 1386 22:46 ÊæÓØ محسن |
![]() ![]()
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه نهم اسفند 1386 22:4 ÊæÓØ محسن |
روز بود...گل آفتابگردون روش به خورشید بود...شب که شد...دید یه ستاره داره چشمک میزنه...سرش رو انداخت پایین و گفت: گلها هیچ وقت خیانت نمی کنند.. + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه نهم اسفند 1386 22:3 ÊæÓØ محسن |
وقتي عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بعد از اون چکار کني شرمنده ي دلت باش که بهت اطمينان کرد + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه نهم اسفند 1386 22:2 ÊæÓØ محسن |
اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق توازآن من است يادته بهت گفتم كه خشت ديوار دلتم، تو هم منو شكستي ولي اشكالي نداره، حالا خاك زير پاتم قاب عكستوزدم جاي ساعت ديوارازاون موقع توشدي تموم لحظه هام زندگي سه لحظه اش زيباست ديدن تو خنديدن تو بوسيدن تو ولي آنکه شهامت خود را باخت پاک باخته است اگه من و تو دو تا برگ باشیم هنگام خزون من زودتر از تو میشکنم تا زمانیکه می افتی در آغوشم بگیرمت + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه نهم اسفند 1386 21:59 ÊæÓØ محسن |
|
http://minos.blogfa.com | ||||||