بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید
من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل
بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید
|
عصری است غریب و آسمان دلگیر است افسوس برای دل سپردن دیر است هر بار بهانه ای گرفتیم و گذشت عیب از من و توست ، عشق بی تقصیر است |
|
می گشایم دست آغوشت کجاست آه این آغوش گرم ونرم توست این همان گیسوی پرچین و شکن وین همان چشمان پر آزرم توست |








