|
« جزیره » من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واســه عشق بازی موجا قـامتم یه بستر نرم یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا یه نگــین ســبز خـالـص روی انگشـتر دریا تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشـقی رو تو وجودم جـا گذاشتی زیر رگـبار نگاهـت دلـم انگار زیــر و رو شد واسـه داشـتن عشـقـت همه جونم آرزو شد تا نفـس کشــیدی انگار نفسم برید تو سینه ابر و باد و دریا گفــتن حـس عاشـقی همینه اومدی تو سـرنوشـتم بی بهـونه پا گـذاشتی اما تـا قـایقـی اومـد از مـن و دلـم گـذشتی رفـتی با قـایق عشـقت سـوی روشـنی فردا من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی دل تنهـا و غریـبم داره این گـوشـه می میره ولی حـتی وقـت مردن باز سراغـتو می گیره می رسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم (اسم ترانه سرا رو نمی دونم اما یکی از کارهای سیاوش قمیشی است که خیلی زیبا خونده) + äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه هشتم تیر 1387 17:26 ÊæÓØ محسن |
|
http://minos.blogfa.com | ||||||